

قلم نویسندهی وبلاگ خشکیدهست؛ لطفا مدتی صبر کنید!
باید اعتراف کنم
من نیز گاه به آسمان نگاه کردهام!
دزدانه!
در چشم ستارگان!
نه به تمامیشان!
تنها بدانها که شبیهترند به چشمان تو! ...
نه انگل* باشید، نه به انگلها اجازهی رشد بدهید.
*: انگلها موجودات پرروی بیحیایی هستند که با کمال وقاحت خود را بر موجود پرفایدهی محترم دیگری منعقد میکنند و با بیشرمی هرچه تمامتر خون وی را در شیشه کرده و بهنوعی حالاش را میبرند که الهی خدا حالشان را در قوطی نماید... .
«تا تو برگردی»
چند روز شب کنم؟!
چند شب ستاره بشمارم؟!
به چندمین ستاره برسم که خامات شوم؟!
خوابت شوم؟!... خوابت را ببینم؟!
من مینشینم
ستاره میشمارم
میشمارم تا خوابت شوم... خامت شوم
تا تو برگردی!*
* این پست مخاطب خاص دارد.
«شما خودشو ناراحت نکن!»
دینگ دیــــنگ... دینگ دیــــنگ... دینگ دیــــنگ... (صدای زنگ تلفن!)
- بله؟!
(صدای من!)
- سلام (صدای یک خانم)
- سلام جانم؛ بفرمائین؟! 
- در مورد اون موردتون تماس گرفتم، خواستم شرایطشو بدونم...!
- متوجه نشدم! کدوم مورد؟! 
- همون مورد مورد نیاز!
- مورد مورد نیاز؟!؟! 
- همون که تو نیازمندیها آگهی دادهبودین...!
- مورد مورد نیاز رو تو روزنامهها هم آگهی میدن!؟؟!! 
- خانوم اصلا مگه خودتون تو روزنامه آگهی ندادین؟!
- استغفرا...! من؟! ...! اشتباه گرفتین!! 
- بیب بیب بیب بیب بیب بیب... (صدای بوق ممتد؛ یعنی که مکالمه رو قطع کرد)
- البته خواهش میکنم که مزاحم شدین! خداحافظ شما!!!
